بیدل

تو خواستی که نباشم ...حالا نیستم, تا دوردست ها که نگاه کنی و هر چه گوش داری من نیستم و صدایم نیست. آن  را- که دیگر برای شنیدنش دلتنگ نمیشوی- با خویش برده ام . افسوس که دلم جا ماند! جا ماند و پای بر زمین کوبید و نیامد که نیامد...حالا هنوز عکس تو در قاب لبخند می زند و من دل ندارم که بگویم چقدر تنگ می شود

/ 2 نظر / 52 بازدید
رضا قاری زاده

من جای تو بودم برمیگشتم دنبال دلم ... دل که جا بمونه زندگی با تمام تعقلش راکد میشه

مانی

چقدر زیبا و زنده نوشتی دوست من ... با نیم پختگان نتوان گفت شور عشق خام از عذاب سوختگان بی خبر بود