لبخند

خارم جسارت های سبزم سخت ساده

تا فصل چیدن را نگهبان تو باشم

چون هیچ شفافم چگونه می توانم

یک نقطه بر آیینه جان تو باشم

ای کاش می شد بغض گلها راببینی

ای کاش من یک روز چشمان تو باشم

من با تمام دل پذیرایت نبودم

بگذار یک لبخند مهمان تو باشم

با این همه یک روز اگر دیوار بودم

بشکن مرا مگذار زندان تو باشم

/ 2 نظر / 6 بازدید
عباس

نمیدونم چرا اما همه چیز تکراری شده و در تکرا هم نمیشه چیزی نوشت تو هم سعی نکن به زور بنویسی کیفیت رو فدای کمیت نکن