درددل

میگه دیدی یه وقتایی دل آدم بدجور تنگ میشه اونم برای کسی که به بدترین و بی رحمانه ترین شکل رابطه رو به هم زده؟ منم همینطوری که بین حرفاش سرم رو تکون میدم میگم آره آره...ادامه میده که اونوقت نمی دونی چی کار کنی و هی بیخود بهونه می گیری ...حرفش به اینجا که می رسه در حالی که باز داشتم باهاش همراهی می کردم یهو بلند میگم نهههههههه نه و بلافاصله ادامه میدم اتفاقآ می دونم چه کار کنم فقط ١٠٠ بار صداشو که هنوز روی پیامگیر نگه داشتم گوش می کنم و سعی میکنم قیافشو موقع گفتن اون حرفا تجسم کنم...بعدش شماره شو که دیگه حتی برای شنیدن صداش دلشو ندارم بگیرم میارم روی صفحه گوشیم با عکسش یه گوشه به علامت VIP کنارش خیره شده و هی دستم رو می کشم روی عکس و ...به اینجا که می رسم یه دفعه می بینم... ای بابا چی شد؟ چرا همچین شدی؟به نظرم دیگه لازم نیست بگم بعدش چی کار میکنم چون خودش خوب فهمیده...الان که چشمای آبی کمرنگ کمرنگش خیس شده تازه می فهمم که این رنگ جون میده برای گریه کردن و دوست داشتنی شدن حالا هی شماها بگین این غربی ها بی عاطفه‌ن و از این مزخرفات معمول و مخصوص ما ایرانی های ...

/ 4 نظر / 9 بازدید
امیر

خب پس خدا رو شکر شما زنده‌اید... داشتیم نگران می‌شدیم کم کم!

رضا قاری زاده

نه غربی ها بی عاطفه اند نه شرقی ها این مرزها هستند که عاطفه ندارند !!

سایه بیرنگ

آقا رضای مهربان یه لحظه "مرزها" رو خوندم"مردها"! می خواستم بگم البته دور از جون شما و یه تعداد کمی شون... بله شرقی ها بی عاطفه نیستن ولی ما ایرانی های از فرق سر تا نوک پا "عاطفه" ی مجسم! که خودمون رو ام القرای شرق و غرب و بلکه سرور جهانیان می دونیم عمومآ خیلی بی همه چیز هستیم حتی فراتر از مرزهای زمان و مکان... من اون نگاه معصوم نمناک رو تو چشمای هیچ ایرانی ندیدم یا دیدم و دروغ بود دروغ

مانی

گاهی دلم تنگ می‌شه و می‌گیره واسه چیزی که اصلا نمی‌تونم بفهمم چیه، یه جور خلا گنده، دلم برای جاهایی که نبودم و سالهایی که زندگی نکردم تنگ می‌شه. دلم برای هیچهای بزرگ تنگ می‌شه.