تولدت مبارک!
تو بهاران روزگار منی
شعر پایان انتظار منی
راستی من چه بی قرار تو ام
وه که تو مایهی قرار منی
من به بوسیدن تو محتاجم
تو نیاز بزرگوار منی
عکس مهری و قابت از عشق است
هدیهی آفریدگار منی
با تو من هم چقدر بچه شدم
بچگی های ماندگار منی
خاله بازی و خاک بازی من
دستهای پر از غبار منی
قلب من در تو می تپد پسرم
من که مردم تو یادگار منی
بعد از تحریر: سحرجان گفته بودی اگر بچه ای داشتم و تولدش بود چی می نوشتم؟ تو که می دونی من نظرم در مورد بچه چیه ... نوشتم اما حالا که خیالاته خوب بذار پسر باشه که بیشتر دوست دارم عیبی که نداره نه؟
+
سایه بیرنگ ; ۳:٤۱ ب.ظ ; چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸٧
