آستر بدرقه

آهای شما که برای آدمای دیگه مثل آستر بدرقه کتابا هستین و هیچکس هم قدرتون رو نمیدونه به خونه تون خوش اومدین! ...حالا گلاسه و سفید و کاهی بودنتون اصلآ مهم نیست

بیدل

تو خواستی که نباشم ...حالا نیستم, تا دوردست ها که نگاه کنی و هر چه گوش داری من نیستم و صدایم نیست. آن  را- که دیگر برای شنیدنش دلتنگ نمیشوی- با خویش برده ام . افسوس که دلم جا ماند! جا ماند و پای بر زمین کوبید و نیامد که نیامد...حالا هنوز عکس تو در قاب لبخند می زند و من دل ندارم که بگویم چقدر تنگ می شود

   + سایه بیرنگ ; ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٥ آذر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()