آستر بدرقه

آهای شما که برای آدمای دیگه مثل آستر بدرقه کتابا هستین و هیچکس هم قدرتون رو نمیدونه به خونه تون خوش اومدین! ...حالا گلاسه و سفید و کاهی بودنتون اصلآ مهم نیست

عبور

گفتی نشد که راه از آخرین قدم ادامه یابد و نور خیس یخ زد و شکسته بسته تاریکی را دور زد...نگفتی اما که چطور خواب کهنه ای که نوشدارو دیده بود درچشم اندازت تعبیر می شد؟چگونه دستهای روشنت را دراز کردی؛تکه ای از آفتاب روی چشم ما نهادی و خود از چراغ قرمز عبور کردی؟

 

ما هنوز به انتظار چراغ سبز یخ زده ایم...

بعد از تحریر خیلی شخصی:نامه ها رو ادامه نمی دم چون تویی که باید می خوندیشون اصلاً منکر زبان فارسی شدی حالا لابد باید فرانسه بنویسم می شه ولی دلم نمیخواد برای تو بنویسم تمومش کن...

 

 

   + سایه بیرنگ ; ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()