آستر بدرقه

آهای شما که برای آدمای دیگه مثل آستر بدرقه کتابا هستین و هیچکس هم قدرتون رو نمیدونه به خونه تون خوش اومدین! ...حالا گلاسه و سفید و کاهی بودنتون اصلآ مهم نیست

با توام "هیوا"!

گیرم کنارم را ندیدم که عابران با ترانه های گلوگیر در خیابان های برفی محو می شدند وقتی نمی دانستم گریه کنم یا بخندم در خیابان برفی ازدست رفتم ...من همان کودکی هستم که دلتنگ باران به دنیا آمد و تابوتش در برف گم شد...حالا که فصل ها از پی هم گذشتند با جامه ای سپید به خیابان آمده ای که چی؟ که باز به من بگویی:ما فقط یک عده عبوریم عزیز؟! با حجم تنهای مان شکل می گیرد این پنجره های خمیده؟نه کسی به یادمان دارد ونه هیچ کس صدایمان می کند؟

من اما تمام آمدنم را به تو می سپارم... صدایت می کنم که بگویم:راستی سرمان کلاه رفته است «هیوا»* جان؟!

*هیوا مسیح که خیلی دوست داشتنیه!

   + سایه بیرنگ ; ۸:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()