آستر بدرقه

آهای شما که برای آدمای دیگه مثل آستر بدرقه کتابا هستین و هیچکس هم قدرتون رو نمیدونه به خونه تون خوش اومدین! ...حالا گلاسه و سفید و کاهی بودنتون اصلآ مهم نیست

دویدم و دویدم...!

1...2...3 قدم می زنی!4...5...6...قدمهات تند تر میشه...7...8....9...10..تصاویر روبروت مدام عوض می شه و خیلی جالبه محو تماشا شدی 11...12... داری میدوی و تصاویر به سرعت و با پرش از جلو چشمات رد می شن و دیگه موزون و زیبا نیستن انگار سرگیجه گرفتی نفست به شماره افتاده شرشر عرق می ریزی و ضربان قلبت گنجشکی شده و اون عددهای لعنتی تازه رسیدن به 19.35! چرا نمیرسی پس؟ دیگه نمیتونی ادامه بدی و سرعت رو کم کم میاری پایین و باز می رسی به همون قدمهای آروم و خوش خوشان اما دیگه آدم قبلی نیستی اصلآرمق نداری. تصاویر باز دارن عوض می شن و دلبری می کنن ...یهو به خودت میای میبینی ای بابا این همه دویدی هنوز همون جایی... اصلآ جایی نرفتی که به جایی برسی!چه معنی می ده این کار عبث؟ تو درجا زدی! زندگی تکرار تکرار است تکرار...تو پیش نرفته ای فرو رفته ای* و اینجاست که دکمه استاپ رو میزنی!

هیچ چیز مثل این نمیتونه حالیمون کنه که زندگی با همه سگ دوهایی که ما آدما می زنیم و همه اون تصاویر** که می تونن خونواده باشن، دوستان،دشمنان، درس، کار،شهرت،قدرت ،ثروت، تن پروری، جنگ،سیاست، استقلال،آزادی! اندوختن بیشتر از همه چیز...هیاهوی بسیار برای هیچ هستن! ما زندگی نکردیم این زندگی ما را ... آره ما همگی خمیره سازنده رویاهاییم که حیات ناچیزمون با خوابی پایان می گیره.

پیشنهاد می کنم یه بار این بازی رو با ذهنیت من انجام بدین و ببینید که چه فیلسوفی می شین وقتی اسباب بازیتون این باشه:

                                                                                                                         تردمیل!***

 

*باز شرمنده فروغ بزرگ

** آدمایی که با لباس های رنگارنگ دارن روبروی من پشت شیشه با موزیک ترانس حرکات ایروبیک انجام می دن

***همه ورزش میکنن من هم ارواح عمه م با این روحیه ورزشکاریم!

   + سایه بیرنگ ; ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()