آستر بدرقه

آهای شما که برای آدمای دیگه مثل آستر بدرقه کتابا هستین و هیچکس هم قدرتون رو نمیدونه به خونه تون خوش اومدین! ...حالا گلاسه و سفید و کاهی بودنتون اصلآ مهم نیست

نردبان این جهان

دیروز دلم خیلی براش سوخت.رئیس سابقمون رو می گم که مثل هر هفته دو ساعت مونده بود به پایان وقت اداری در حالی که بساطش رو زده بود زیر بغلش و خوشحال وخندان اومد خداحافظی کنه و جیم بشه رئیس جدیده که هنوز از گرد راه نرسیده و حتی میز هم نداره یهو پرسید:کجا؟! اون بنده خدا هم گفت می رم شمال دیگه (هر هفته می ره ولایت ولی به ما که می خواد مرخصی استحقاقی خودمون رو بده انگاری جون به عزراییل می ده) رئیس جدید هم نه گذاشت نه برداشت در حضور ما که همیشه مورد آزار آقا بودیم برای مرخصی گرفتن گفت:یادم نمیاد به شما مرخصی داده باشم آقای...! اون بنده خدا هم همینطور که لبخند رو لبش ماسیده و سرخیش زده بود بالا با صدای گرفته ای گفت:چرا خانم ... برگه فرستاده بودم.اون یکی هم با جدیت گفت به هر حال من که یادم نیست امضا ء کرده باشم...

حالا بماند که اون بنده خدا بالاخره رفت ولی جلوی ما سکه یه پول شد .خداییش با این که اصلآ دل خوشی ازش ندارم خیلی دلم سوخت و ناراحت شدم.به خودم گفتم عجب دنیای بی ارزش و کثیفیه این دنیا !یارو ظرف دو روز همه جلال و جبروت رو از دست داد و رفت پی کارش .ما آدما خیلی احمقیم که دل به جاه و مقام و میز و زیر میزی و ...ما و منی این دنیا می بندیمو خیلی وقتا همدیگه رو می کنیم نردبان ترقی  و آخرش هم به چنین خفتی می افتیم. همیشه می دونستم دنیا یه جورایی دار مکافاته ولی ندیده بودم سیستم به این سرعت جواب بده...ای دی اس ال!

یادم افتاد جایی خونده بودم:

وقتی از نردبان ترقی بالا می روی با مردم خوش رفتار باش چون موقع بازگشت(سقوط) به آنها برخواهی خورد...

   + سایه بیرنگ ; ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()