آستر بدرقه

آهای شما که برای آدمای دیگه مثل آستر بدرقه کتابا هستین و هیچکس هم قدرتون رو نمیدونه به خونه تون خوش اومدین! ...حالا گلاسه و سفید و کاهی بودنتون اصلآ مهم نیست

فقط به خاطر تو!

 ای میل زدی که برای ماهنامه ای که قدیما توش می نوشتم یه  چیزی در مورد مهرماه و آغاز سال تحصیلی بنویسم ... راستش زیاد دست و دلم به این کار نمی ره؛ دلم نمی خواد اونجا دیگه چیزی از من باقی بمونه ولی برای این که فکر نکنی تنبلی کردم و زود همه چیز یادم رفته می ذارمش اینجا ... روی تو نازنین رو نمی تونم زمین بندازم ...دیگه خودت می دونی کجا بذاریش توی اون مجله یا توی سطل زباله...

  

باز بوی باغ را خواهم شنید1

از سرود صبحگاه مدرسه

 

 

باز هم مهر آمد. ماه ملودی  دلنشین  برگ های رنگارنگ ، ماه  شور و حال کودکان، نوجوانان و دانشجویان، ماه نگاه مشتاق مدرسه و دانشگاه به راه همه، از کلاس اولی ها تا سال بالایی ها  ... . بوی دفتر، پاک کن های سفید، باز هم رج زدن حرف الف، باز هم دخترکی سر به هوا، دختری گیج که نامش کبری است، باز هم سال دگر، باز تصمیم دگر، باز کوکب خانم چند مهمان دارد، باز هم سفره رنگین پهن است و کدام یک از ما، از پسِ این همه سال، حسرت خوردن از آن سفره ی سال اول همچنان با او نیست؟

مهر برای آنان که هنوز در فضای درس و تحصیل نفس می کشند یعنی شوق کتاب و دفترهای نو ، دفتر 200 برگ که از یک طرف آن حساب می نوشتیم و از طرف دیگرهندسه ، مهریعنی حسرت نوشتن با خودکار آبی سال سوم دبستان و اخم خانم معلم که می گفت تا وقتی دست خط مان خوب نشود باید با مداد بنویسیم.ما بعدها  با خود نویس  آبی و مشکی هم نوشتیم؛ مدیر شدیم و با روان نویس  سبز هم دستور دادیم اما خط مان خوب نشد؛ هیچ خودنویسی هم مثل آن خودکار بیک آبی نشد. مهر ماه آمیخته است با صدای  مهربان بابای پیر مدرسه ، با لبخند اولین دوست در زنگ تفریح مدرسه با راهروهای کوتاه، با پله های سنگی دانشگاه. این روزها روزهای هم شاگردی سلام است؛ روزهای یار دبستانی،  روز های کلاس بندی های هیجان انگیز،...مهر یعنی یاد روزهایی که تنها خط قرمزمان، خط فاصله ای پررنگ، بین بابا و باران بود و ما از آن عبور نمی کردیم. حالا خط قرمزما کم رنگ است؛ بین بایدها و نبایدها ست و چه روزهایی  که  از آن عبور می کنیم.

ادامه مطلب
   + سایه بیرنگ ; ۸:٢۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()